خرید بک لینک
این روزها نمیتوانم بنویسم و تسلیم این نتوانستن شدهام.هیچ حرف تازهای نیست. همه چیز همان است که بود. غرقم در دورکاری که چیزی نمانده تمام شود.پروژۀ نصفهنیمهام به راه آمده و دارد پیش میرود اما کُند

برچسب: نویسنده: نیما رنجبر تاريخ: سه شنبه 2 دی 1399 ساعت: 23:41

افتادهام در یک جهانِ «نمیدانم»

پیش از این هم نادانستههایم بسیار بود اما این روزها نادانستهها باد کردهاند.

کارم، کاری که دوستش داشتم ناخوشاحوال است. دارد دست و پای دائم میزند و من؟

من هیچ، من نگاه!

برچسب: نویسنده: نیما رنجبر تاريخ: سه شنبه 2 دی 1399 ساعت: 23:41

بعد از تو کوچه بیتپش و سوت و کور ماندسوگت به چشم پنجرهها خاک غم فشاندبعد از تو هیچ حنجره از هیچ پنجرهشعر بلند و دلکش ناقوس را نخواندبعد از تو ای ستون توانای سرنگونآوارِ خستگی کمر خانه را شکاندبر خاک

برچسب: نویسنده: نیما رنجبر تاريخ: سه شنبه 2 دی 1399 ساعت: 23:41

صفحه بندی